<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عشق کوچولوی من</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 14:16:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تست</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>تست</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 14:16:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پل.ی.س کوچولو</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>یه اخلاق جالب و بسیار پسرونه تو، علاقمندیت به ماشین و ماشین بازی و رانندگیه! کلا هر وقت بریم برای خرید اسباب بازی، خرید ماشین، پای ثابت قضیه خواهد بود! دیگه این که به رانندگی و پ.ل.یس و ماشین پ.ل.یس و این حرفا هم خیلی توجه می کنی! علاقه ات به پ.ل.یس های راهنمایی و رانندگی قبلا به حدی بود که حتما باید می رفتی و باهاشون، به سبک و زبان خودت سلام و علیک هم می کردی! بهشون می گفتی: سلام آقولیسه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/33.gif&quot;&gt;(آقا پل.ی.سه)!!! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه پلی.س.ی بود که مدتی سر چهار راه امیرآباد، می ایستاد که حسابی باهاش گرم می گرفتی واون هم تحویلت می گرفت، یه بار هم بنده خدا داشت بیسکویت می خورد که بسته بیسکویتش رو کلا تقدیم شما کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکته دیگه این که مدل خیلی از ماشین ها رو هم می شناسی، انواع پژوها، پراید، ریو، پیکان،زانتیا، مزدا ۳۲۳ و ... ماشین مورد علاقه ات هم مزدا ۳۲۳ است و چند بار ازم خواستی که برات بخرم!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بگذریم... داشتم می گفتم که کلا حواست خیلی جمع مدل رانندگی بزرگ ترهاست! مثلا وقتی با بابایی میریم بیرون و یه ترمز نابجا می کنه، کلی شاکی می شی و تذکر می دی که: &lt;STRONG&gt;درست رانندگی کن!&lt;/STRONG&gt; البته این قضیه تا حدی بر می گرده به تماشای سی دی های &quot;سیا و هوتی&quot; و &quot;عموپورنگ&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کوچیک تر که بودی، یکی دو تا تکه کلام ناجور هم داشتی. مثلا وقتی توی ترافیک می موندیم یا ماشین جلویی یه دفعه می زد روی ترمز، دادت بلند می شد که: &lt;STRONG&gt;برو دیگه! اوزگاله (بزغاله)!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/31.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا همه اینا رو گفتم تا برسم به قضیه دیروز. داشتیم از کوچه دهم می رفتیم به سمت امیرآباد. کوچه دهم درواقع چیزی بیش از کوچه است!! درحد یه فرعی پر رفت و آمد. یه پژو ۲۰۶ داشت به سمت امیرآباد می رفت که یهویی ترمز کرد و انگار می خواست وارد فرعی سمت چپش بشه که پژو پشت سری، شترق کوبید پشتش!! چنان صدایی بلند شد که برای چند لحظه میخکوب شدیم. رفتی و روی لبه جدول ایستادی به تماشا. راننده ها با قیافه های عصبانی پیاده شدند و داشتند در سکوت، وضع چراغ و سپر ها رو برانداز می کردند. با قیافه و لحن جدیی، صداتو بلند کردی و گفتی: &lt;STRONG&gt;آقا! این چه وضع رانندگیه!! درست رانندگی کن!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/31.gif&quot;&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسابی جا خوردم! یواش بهت گفتم: &lt;STRONG&gt;مامان جان! شما چه کار داری به این کارا؟ بیا بریم!&lt;/STRONG&gt; چشمم افتاد به راننده ها و دیدم هرهر دارند می خندند!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/22251215/377592539.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه نمونه از علاقه بی پایان تو به ماشین بازی! داری غر می‌زنی که چرا اینقدر زود تموم شد؟!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 03:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر حکایات مسجد</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>مسجد رفتن من و تو برای خودش حکایتیه! کلا تو به نماز خوندن علاقه زیادی داری که برای خود ما هم عجیبه! حالا بعدا باید بیام و از این قضایای نماز خوندنت بنویسم. در همین راستا! به مسجد رفتن هم علاقمندی. البته مسایل جانبی هم توش دخیلن! مثلا من و تو بارها شده که با هم پیاده داریم از امیرآباد میریم سمت خونه و خلاصه از اون جایی که همیشه با دستشویی رفتن مشکل داری و می گذاری برای دقیقه ۹۰، یهو توی خیابون یادت می افته که باید بری دستشویی و خب نزدیکترین مورد کجاست؟ مسجد حضرت امیر!!! البته می دونم که خیلی بده که بهونه آدم بچه دار برای مسجد رفتن، این باشه!!! خدایا شرمنده ام!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این مسجد بازسازی شده و توی ساختمان جدیدش، آسانسور هم اضافه شده که به جذابیتهای مساله برای تو اضافه می کنه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt; اولین باری که برای نماز رفتیم توی این مسجد یادم نیست کی بود! فکر می کنم بیش تر از ۱ سال پیش! اون وقتا انگار موقع نماز کمتر بازیگوشی می کردی و حضور قلبت هم بیشتر بود!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot;&gt; خلاصه اولین بار که رفتیم مسجد، چنان نماز درست و درمونی خوندی با رعایت واجبات و مستحباتش که ملت کف کرده بودند!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; البته کلا فقط نماز ۲ رکعتی بلدی، یعنی کل نماز ها رو ۲ رکعتی به جا میاری!! ولی تقریبا همه بخش ها رو درست می خونی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که اون شب، خانم های نمازگزار کلی جایزه بهت دادند، از شکلات و آب نبات بگیر تا جایزه نقدی!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما تازگی ها موقع نماز خواندن خیلی سروصدا راه می اندازی و حواس مردم رو پرت می کنی! اینقدر هم بلند بلند نماز می خونی که صدای دیگران درمیاد. چند روز پیش یه خانم مسنی که موقع نماز بغل ما نشسته بود، با لحن ملایمی گفت: &lt;STRONG&gt;پسر خوب! یه کمی یواش تر بخون، حواسمون پرت می شه!&lt;/STRONG&gt; که برگشتی و با طلبکاری بهش گقتی: &lt;STRONG&gt;ساکت شو! بی ادب!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt; که کلی سرخ و سفید شدم و عذرخواهی کردم!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب هم موقع نماز جماعت، می رفتی سجده و بعد یه دفعه از سجده بلند می شدی و می پریدی هوا!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt; چنان گروپ گروپی راه انداخته بودی و ذوق می کردی از این نمایش که بیا و ببین! سر نماز نمی دونستم باید چه کار بکنم؟! اصلا نفهمیدم چی خوندم! سلام که دادم، برگشتم و با صدای آروم ولی عصبانی، تشر زدم بهت که: &lt;STRONG&gt;امیرمهدی!&lt;/STRONG&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/31.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عکس العملت خیلی جالب بود! تا عصبانیتم رو دیدی، سریع رفتی سجده: سبحان ربی.... سبحان ا...، سبحان ا... و ادامه ماجرا تا تشهد و سلام!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی اینطوری بگم که فکم افتاد فسقلی!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;خانوم سمت چپی خنده اش گرفته بود و گفت: &lt;STRONG&gt;ماشالله بچه های این دوره و زمونه خیلی زبلن!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/19479948/377161189.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اميرمهدي خان عابد و زاهد! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; عكسي از نماز خوندن هاي توي مسجد ندارم! اين عكس هم مربوط به پاييز ۸۷ هستش كه بساط ناهار را برداشته بوديم و رفته بوديم پارك!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشقولانه</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>تولد آسید امیررضا، کوچول خان عمه، را به حضور انور مامان و بابای مهربونش و ملیکا خانوم و خودمون اینا تبریک عرض می نماییم!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا عکس ۵-۶ روزگی شو داشته باشین تا بعد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/22251215/376907444.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند شب پیش، موقع برگشتن به خونه، مجبور شدم بغلت کنم. این اتفاقیه که هر چند روز یکبار می افته و به خاطر خستگی و استدلال های جنابعالی که با لحن ناله مانند و عش.وه ناک ادا میشه که: مامان من خسته شدم! ببین کمرم درد می کنه! من بچه ام! کوچولوام!!! و ....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt; ناچار می شم که بغلت کنم و بعدش هم عواقبش اعم از کمردرد و دردهای عصب سیاتیک و شل و ش.یت شدن های ناشی از اون رو به جون بخرم!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شبش دیدم دیگه نمی تونم بشینم و رفتم دراز کشیدم و پتو پیچیدم دور خودم تا بهتر بشم. هی رفتی و اومدی که: پاشو! چرا خوابیدی؟ و من توضیح دادم که حالم خوب نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتی پیش بابایی و با لحن غصه ناکی!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; پرسیدی: &quot;بابا! مامانی چی شده؟&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از تموم شدن مکالمه تون، اومدی توی اتاق و نشستی کنارم. دستات رو حلقه کردی دورم و با لحن بامزه ای گفتی: &lt;STRONG&gt;&quot;مامانی! ببخشید که کمرت درد گرفت! مذرت (معذرت) می خوام!&quot;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قربونت برم! تو کی بزرگ شدی جوجه من!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی حیاط مهد کودک، داشتم باهات خداحافظی می کردم. بوسیدمت و گفتم: &quot;مواظب خودت باش عزیزم!&quot;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جواب دادی: &lt;STRONG&gt;&quot;تو هم مظاظب (مواظب) خودت باش!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 06:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سووووووووووووووووسک و باقی قضایا</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>از یه سنی به بعد، تقریبا ۲ سالگی به بعد، به شدت از سوسک وحشت داشتی و به محض دیدنش (اعم از زنده و مرده!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;) جیغ می کشیدی و فرار می کردی.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جدیدا مرتب به من می گی که برات عکس سوسک بکشم و بعدش هم افتخار رنگ آمیزیش رو هم به من می دی. یه وقتایی هم خودت رنگش می کنی. نکته جالبش اینه که ظاهرا به خاطر این نقاشی های متناوب! تازگی ها ترست از سوسک خیلی کمتر شده و بعضا وقتی یه سوسک نیمه جون یا وفات یافته می بینی، شجاعتت گل می کنه و با هیجان می گی: بذار من بزنمش!! و یه لنگه دمپایی بر می داری و از شعاع چند متری حواله اون بدبخت مادرمرده می کنی!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند وقت پیش دوباره به فرموده شما داشتم سوسک می کشیدم. از بابایی برای هزارمین بار پرسیدی که: بابایی! این چیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بابایی جواب داد که: سوسک! و توضیح داد که به این سوسک ها می گن &lt;STRONG&gt;سوسک کولورادو&lt;/STRONG&gt;!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند دقیقه بعدش من رو صدا کردی: مامانی! بیا برام &lt;STRONG&gt;سوسک کادویی&lt;/STRONG&gt; بکش!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این مدت که توی ماه رمضان، مامان فاطمه اینا تعمیرات و بنایی داشتند و مامان فاطمه بیشتر وقتا خونه بود، من هم از فرصت سوء استفاده می کردم و چون رفت و آمد برام سخت بود، تو رو پیش مامان فاطمه می گذاشتم. یه روز که دیر اومدم خونه. خاله مریم تعریف می کرد که از سر کار اومده بود و قبل از افطار، خسته و داغون دراز کشیده بود. یه ملافه رو برداشته بودی و رفته بودی سراغش که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;عزیزم! قربونت برم! یخ نکنی! بیا اینو روت بکشم&lt;/STRONG&gt;!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در راستای مزاحمت های همیشگی ما برای مامان فاطمه و شیطنت های بی امان تو! خاله مریم که دیگه حسابی قاطی کرده بود، دادش در اومد: امیرمهدی! بسه! میام می زنمت ها!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوابت بهش واقعا منحصر به فرد بود: &lt;STRONG&gt;نه قربونت برم! من تو رو می زنم!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com:80/VOL1789/9148700/22251215/371645988.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;وروجک من در حال سرسره بازی بر سرسره انسانی!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفته بودی روی پهلوی بابایی بینوا ایستاده بودی و ذوق می کردی که ببین! من رفتم روی بابا!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد هم خوابیده بودی روی اون بنده خدا که: من دارم سر می خورم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 09:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر باب امتحانات و افاضات و قربون صدقه و اینا</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;قربون صدقه‌های متقابل من و امیرمهدی:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امیرمهدی: ای پدر صلواتی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من: ای جیگرصلواتی!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امیرمهدی: ای جیگر سوخته!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من: &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرگیجه شدیدی گرفته بودم و خاله مریم داشت فشارم رو می‌گرفت. از آنجا که کلا علاقه‌مندی شدیدی به ابزار  و وسایل ممنوعه و نامربوط!! داری، سریع خودت رو رسوندی!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/32.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امیرمهدی: خاله!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خاله مریم: جانم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امیرمهدی: من رو هم فشار میدی؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از بازی‌های من و تو با هم مامان سواری است، بنده نقش مرکب رو بازی می‌کنم و شما هم نزول اجلال می‌کنی روی کمرم!! آمدی سراغم که: مامان! بیا مامان سواری!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         مامان جان! یه دقیقه نشسته‌ام دارم فیلم تماشا می‌کنم. برو به بابا بگو بیاد باباسواری!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-         نهههههههههه! بابایی پاش درد می‌کنه!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;جانم! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt;پس کلا فقط مامانا باید سواری بدن؟!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/38.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در راستای ادامه امتحانات من و مزاحمت همیشگی ما برای مامان فاطمه، دیشب تا ساعت 5/1 که من داشتم درس می‌خوندم، شما هم پا به پای من بیدار بودی و سروصدا می‌کردی. خاله مریم که می‌خواست با یه ترفندی ساکتت کنه، گفت که بیا آهنگ سریال رستگاران گوش کن و برات هدفون گذاشت، غافل از اینکه علاقه تو به آواز و موسیقی کار دستمون میده و نصف شبی، خلقی به خاطر همخوانی پسرک با جناب اصفهانی، زابراه می‌شوند!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من که دیگه کم آوردم و با اصرار بردمت که بخوابونمت. توی تاریکی صدای هه هه شنیدم و فکر کردم داری گریه می‌کنی. بعدش که دقت کردم دیدم هر چند ثانیه صدای هرهر خنده‌ات بلند میشه. هرچی هم پرسیدم که نصف شبی داری به چی ‌می خندی جواب ندادی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به قول بابایی، لابد داشتی برای خودت جوک تعریف می‌کردی!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/35.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روش‌ جدید گفتمان تو قربون صدقه رفتنه، حالا طرفت ممکنه من باشم یا اسباب بازیت یا یه صندلی!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt; داشتی به زور یه صندلی رو هل می‌دادی تا کنار خاله مریم بنشینی پشت کامپیوتر که پایه صندلیت گیر کرد به صندلی خاله مریم. همان‌طور که داشتی زور می‌زدی خطاب به صندلی می‌گفتی که: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;برو دیگه قربونت برم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; برو دیگهههههههههههه! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی هم دیدی قربون صدقه در مورد این صندلی بی‌عاطفه جواب نمی‌ده، شروع کردی به جیغ کشیدن!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com:80/VOL1789/9148700/22251215/371646058.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بولینگ عبده- بهار ۸۸&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com:80/VOL1789/9148700/22251215/371646102.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امتحانات همچنان ادامه دارد!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt; فعلا این پست رو با عجله و اورژانسی گذاشتم. تا بعد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/33.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 18:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نرده و کله</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>هر وقت که باهم از تقاطع خیابان فاطمی رد میشیم یاد اون روز می افتم. این قضیه مال تابستون ۲ سال پیشه و در راستای تاخیر فاز من در نگارش خاطرات، الان و بعد از ۲ سال ثبت میشه. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سر تقاطع فاطمی، یه ستادیه که فکر می کنم متعلق به ا.رت.ش باشه. محوطه سرسبزی داره و استخر کوچکی و فواره ای و خلاصه صفاسیتیه برای خودش!! دور تا دورش هم نرده کشی شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر بار که می خواستیم از آنجا رد بشیم، اعلام می کردی که &quot;می خوام برم اون تو!&quot; و اصرار داشتی که از لای نرده ها رد بشی و من هم توضیح می دادم که &quot;نمی شه و اجازه نداریم و تازه ما بزرگیم از لای نرده ها رد نمیشیم که!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا این که اون روز بعد از اصرار چندباره ات، من راهمو کشیدم و رفتم تا بلکه کوتاه بیایی و دنبالم حرکت کنی. یه لحظه برگشتم و دیدم داری تقلا می کنی که سرت رو ببری لای نرده ها و بعد از کمی کلنجار موفق شدی و حالا زور می زدی که دست و پاهات رو هم رد کنی، اما گیر کردی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنان صحنه کمیکی پیش اومده بود که نگو. اومدم بالای سرت و شروع کردی به آه و ناله. بهت تشر زدم که &quot;چرا حرف گوش نمی دی؟ خیله خب! حالا سرتو بیار بیرون!&quot; غافل از اینکه سرت گیر کرده بود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در همون لحظه ۴-۵ نفر خانوم و آقا در حال عبور بودند و خلاصه قضایا داشت تبدیل می شد به معرکه مارگیری!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt; دورمون جمع شدند و یکی از آقایون جلو اومد به قصد کمک که گفتم چیزی نیست و خودش سرشو درمیاره!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته بعد از چند ثانیه تقلا، بالاخره معرکه تموم شد و کله مبارک هم از لای نرده ها دراومد!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com:80/VOL1789/9148700/22251215/368758381.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پارک لاله- تابستان ۸۷&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com:80/VOL1789/9148700/22251215/368758328.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گل من و جوجوی محبوبش! خودش کم، کار خونه می کنه!!! تازه دستکش آشپزخانه هم توی دستهای جوجوش کرده!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 06:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زیر هجده سال نخوانند!!</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>قبلش گفته باشم که اگه کسی جنبه نداره و سن و سالش پایینه و اینا، این پست رو نخونه!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازگی ها نمی دونم چرا اینقدر حرفای بد افتاده توی دهنت! اساسا من از استعداد بچه ها توی یادگرفتن حرفهای ممنوعه در عجبم! یعنی اصلا از کجا می فهمن که توی کلی حرف که زده میشه کدومش جزء این دسته از کلمات مساله داره؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته در مورد تو فکر می کنم یکی از دلایلش، بعضی موارده که توی عصبانیت حواسم به کلماتم نبوده و یه دلیلش هم چند تا از فیلم هایی باشه که اشتباه کردم و گذاشتم تماشا کنی مثل آتش بس و توفیق اجباری و از این حرفا که البته دیگه ممنوع شد دیدنشون. البته فیلمی مثل شهر موش ها که تو فقط به عشق آنونس های قبل از شروع فیلم، تماشا می کنی هم خیلی بی تاثیر نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیر سرمون رفتیم فیلمی رو گرفتیم که مناسب سن و سالت باشه، غافل از اینکه تبلیغات فیلمهای بزرگسالان توش هست و همین ها بدآموزی داره!! نمونه اش حرفاییه که این روزها مثل نقل و نبات، از دهن مبارک سرازیر میشه و من رو به شدت عصبانی و ناراحت می کنه!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از اینکه افتخار شستشوی پس از دستشویی رفتنت، نصیب مامان فاطمه شد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- مامان فاطمه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- جانم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خاک بر سرت!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان فاطمه سعی می کنه با روش های تربیت مثبت عمل کنه: نه مامان جان! بگو گل بر سرت!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- نه مامان فاطمه! &quot;گل بر سرت&quot; که حرف خوبیه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;چی بگم به تو آخه بچه فسقلی!!!&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روز پیش همینطوری داشتی توی اتاق راه می رفتی که یه دفعه به سبک توفیق اجباری گفتی:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- مرده شوی خودت و خواهرتو ببرن!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;خداییش من موندم این یه جمله رو که اصولا تا حالا نشنیده بودی، چطوری از توی اون همه دیالوگ فیلم، کشیدی بیرون!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادمه یه بار داشتیم با هم از سرکار می رفتیم خونه. قضیه مال ۱ سال پیشه. اون وقتا یه عادتی داشتی مبنی بر اینکه در طول مسیر پیاده روی، چندین بار تغییر مسیر می دادی، چند دقیقه که این طرف خیابان راه می رفتیم می گفتی حالا بریم اون طرف!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون روز هم همین بازی رو درآوردی. من که خیلی خسته بودم و حال و حوصله این اطوارها رو نداشتم، آمپرم زد بالا:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- مادر من! یعنی چی اینکار؟ مگه ما دیوانه ایم که هی از این طرف خیابون بریم اون طرف و دوباره برگردیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه دفعه زل زدی تو چشام و صداتو بالا بردی که: دیوانه!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;می گم که من موندم این کلمه های کلیدی رو چطوری توی جمله ها کشف می کنی؟!&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب رفته بودیم مهمونی. شب قبلش خیلی دیر خوابیده بودی و صبح هم که مهد کودک و برنامه همیشگی. خواب ظهرت هم توی مهدکودک داشتی ولی بعد از ظهرش خیلی خسته و عصبی بودی. وقتی هم که خسته باشی خدا نصیب نکنه!! همه جور چیزی از دهان و دندان مبارک تراوش می کنه، از حرفای بد بگیر تا گاز!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; نمونه اش اینکه به محض اینکه مامان فاطمه (مامانی بابا) از راه رسید و خواست تحویلت بگیره هوار کشیدی که: &quot;خاک بر سرت! برو بالا!&quot; و راه رو بهش نشون دادی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون یکی مامان فاطمه (مامانی من) رو هم حسابی خجالت دادی و دستاش رو چند تا گاز حسابی گرفتی!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که حسابی برام آبرو خریدی مادر!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب! حالا میشه بفرمایید بنده باید چیکار کنم؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 06:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بانمک من</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>مکالمه پدر و پسر در مورد اتفاقات روز مهدکودک: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- بابا! هلیا اعصابش نبود!! ناراحت بود.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی تابستون کلاس زبان می ری و بعضی موقع‌ها یه افاضاتی ازت سر میزنه. پریروز داشتی به دایی محمدحسین که بهت کمک کرده بود می‌گفتی: Thank you!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز بهم گفتی: I love you! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتیم با هم نقاشی می‌کردیم. بعدش من با مداد رنگی هات شکل های حروف الفبای انگلیسی رو درست می‌کردم و تو اسمشون رو می‌گفتی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودت هم با مدادهات شکل X رو درست کردی. ازت پرسیدم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- مامان جان! این چیه؟ اگه گفتی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- این &quot;گیلیسیه&quot; (انگلیسیه)!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/35.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتی از پله ها می رفتی بالا و یادم نیست ولی یه چیز بامزه ای گفتی. من هم یهو جوگیر شدم و خواستم به عادت بد همیشگی بچلونمت. خلاصه با.سن مبارک رو یه نموره چلوندم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داد و بیداد راه انداختی که:&quot; آآآآآآآآآآآآآآآآآی! دردم اومد! درد می کنه!! بوسم کن.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- &quot;ببخشید! بیا بوست کنم.&quot; و صورتت رو بوسیدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راضی نشدی و اشاره کردی به پشتت که: &quot;نه! اینجا رو بوس کن! درد می کنه.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه اینکه تا ما.تحت مبارک بوسیده نشد، راضی نشدی!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com:80/VOL1789/9148700/22251215/368757927.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پسرکم- تابستان ۸۶&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 15:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>4 سالگی</title>
<link>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>برای تولد ۴ سالگیت، مدل کیکت رو از مدت ها قبل سفارش داده بودی، مدل ماشین! بس که به ماشین و ماشین بازی عشق می‌ورزی! هر بار هم تکرار می‌کردی که: &lt;FONT color=#ff0000&gt;وقتی هوا تابستون بشه!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;تولدم میشه، برام کیک ماشین بخر! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هم امتثال امر کردیم! کیک رو گرفتیم و همراه بابایی رفتیم عکاسی و بعد از کلی بازیگوشی که دیگه آقای عکاس کم آورده بود، عکس گرفتیم. توی عکاسی هم حسابی جوگیر شده بودی و به همه تبریک می‌گفتی بابت تولدت!! مامان فاطمه اینا هم که منتظرت بودند تا بریم کادوبازی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=382 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/22251215/370289859.jpg&quot; width=516 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز هم بعد از چند هفته، سراغ کیکت رو می‌گیری!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/22251215/370290928.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منتظر شروع مراسم! هرچی گفتیم بیا شلوار درست و درمون بپوش، خوش تیپ بشی و از این حرفا فرمودید که من شلوار راحتی می‌خوام! می‌ترسم عروسیت رو هم با پیژامه بری مادر‍‍!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/22251215/370290183.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عشق فشفشه!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/22251215/370290202.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; قربون چشمات برم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic70.picturetrail.com/VOL1789/9148700/22251215/370290256.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوشحال و خندان بعد از دریافت کادوها.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اونقدر ذوق کیکت رو داشتی که گفتی اول باید کیک بخوریم! بعد به حساب کادوها رسیدیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دست مامان فاطمه و خاله ها و دایی ها درد نکنه. البته امسال، باباحاجی اینا هم قبل از تولدت ما رو شرمنده کردند.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 08:41:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amirmahdikarimi&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>amirmahdikarimi</dc:creator>
<guid>http://amirmahdikarimi.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
