تبليغاتX
Lilypie Myspace Text Generator, Myspace GraphicsMyspace Codes, Myspace GraphicsMyspace LayoutsMyspace Layouts عشق کوچولوی من - واقعا اینا کی ان؟
پسرکم!

بازهم این قصه به تاخیر افتاد!

برگشتن مامان فاطمه، سوغاتی و مهمون بازی های بعدش باعث شد که خیلی نتونم سر بزنم و بعدش هم که خورد به اخبار و حوادث اخیر.

عزیزم! منو ببخش که اینقدر بی حوصله ام! چیزهایی می بینم که نمی دونم باید در قبالشون چه کاری انجام بدهم و از طرفی توضیح دادنش برای تو سخته! فقط آرزوی دنیای بهتر و روزگار آسانتری برای تو و نسل تو دارم!

آرزو می کنم، اشک ها و غصه های این روزهای خودمون رو هرگز در چشم های معصومت نبینم!

این خاطره هم فقط برای ثبت در تاریخ!!

اون روز کلاس داشتم و نمی تونستم بیام دنبالت، بنابراین بابایی این وظیفه رو به عهده گرفت. بابایی تعریف می کرد که موقع برگشت، داشتید از میدان ولیعصر رد می شدید و میدان هم گوش تا گوش پر از ل.با.س.شخ.ص.یهای ب.ات.وم به دست! آنقدر وضعیت غیرعادی بود که توی فسقلی هم احساسش می کردی و با تعجب پرسیده بودی که:

- اینا کی ان؟

- هیچی عزیزم. یه مشت لاشخورن!!

از اونجایی که کلا روابط عمومی خیلی خوبی داری و باید آداب دانیت رو همه جا نشون بدی، به هر کدومشون که می رسیدین، بلند و با کمال ادب و احساس اعلام می کردی که:

- سلام لاشخو (لاشخور)!!

این وسط، بابایی بنده خدا مونده بود که چطوری شما رو دعوت به سکوت کنه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط مامان اکرم  |