








- الهی بگردم! چرا گریه موکو.نی (می کنی)؟! بیا بوس کنم!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داشتی شیطنت میکردی که مامان فاطمه بهت گفت: ای پدرصلواتی!!
با لحنی که انگار بخواهی حرفش را تصحیح کنی، گفتی: نه! پدرسوخته!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واقعا من نمی فهمم چرا وقتی یه نفر می خواد تو رو از سر خودش باز کنه، اینقدر سماجت می کنی؟!
باز هم رفته بودی سراغ اشرف بیچاره و هی دور و برش می پلکیدی و نطق میکردی. اون هم دادش رفت به آسمون که "برو پی کارت!!" تو هم شروع کردی به مسخره بازی:
- خاله اشرف!
- ...
- خاله اشرو!! (Ashroo)
- ...
خاله اشری!!! (Ashri)
- ....
- خاله اشرا!!!! (Ashra)
- ....
در اینجا: هوار مجدد اشرف!!![]()
صدات می کنم که قضیه رو حل و فصل کنم: مامان جان! ولش کن! آخه چیکارش داری؟ ببین خودت تنت میخاره!!!
امیرمهدی: نه! خاله اشرف میخاره!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این عکست رو هر وقت نگاه میکنم حسابی خنده ام می گیره و دلم هم می سوزه. یادمه توی پارک هنرمندان گیر ۳ پیچ دادی که من تاب میخوام. ما هم گفتیم بذار بشینه حسرتش به دل بچه نمونه!!بعدش اینجوری مونده بودی و نمی دونستی چطوری روش بشینی!!
این هم یه جور مردم آزاری یا کودک آزاریه!!!
