تبليغاتX
Lilypie Myspace Text Generator, Myspace GraphicsMyspace Codes, Myspace GraphicsMyspace LayoutsMyspace Layouts عشق کوچولوی من
عشق کوچولوی من

از یه سنی به بعد، تقریبا ۲ سالگی به بعد، به شدت از سوسک وحشت داشتی و به محض دیدنش (اعم از زنده و مرده!) جیغ می کشیدی و فرار می کردی.

جدیدا مرتب به من می گی که برات عکس سوسک بکشم و بعدش هم افتخار رنگ آمیزیش رو هم به من می دی. یه وقتایی هم خودت رنگش می کنی. نکته جالبش اینه که ظاهرا به خاطر این نقاشی های متناوب! تازگی ها ترست از سوسک خیلی کمتر شده و بعضا وقتی یه سوسک نیمه جون یا وفات یافته می بینی، شجاعتت گل می کنه و با هیجان می گی: بذار من بزنمش!! و یه لنگه دمپایی بر می داری و از شعاع چند متری حواله اون بدبخت مادرمرده می کنی!

چند وقت پیش دوباره به فرموده شما داشتم سوسک می کشیدم. از بابایی برای هزارمین بار پرسیدی که: بابایی! این چیه؟

بابایی جواب داد که: سوسک! و توضیح داد که به این سوسک ها می گن سوسک کولورادو!!

چند دقیقه بعدش من رو صدا کردی: مامانی! بیا برام سوسک کادویی بکش!! 

این مدت که توی ماه رمضان، مامان فاطمه اینا تعمیرات و بنایی داشتند و مامان فاطمه بیشتر وقتا خونه بود، من هم از فرصت سوء استفاده می کردم و چون رفت و آمد برام سخت بود، تو رو پیش مامان فاطمه می گذاشتم. یه روز که دیر اومدم خونه. خاله مریم تعریف می کرد که از سر کار اومده بود و قبل از افطار، خسته و داغون دراز کشیده بود. یه ملافه رو برداشته بودی و رفته بودی سراغش که:

عزیزم! قربونت برم! یخ نکنی! بیا اینو روت بکشم! 

در راستای مزاحمت های همیشگی ما برای مامان فاطمه و شیطنت های بی امان تو! خاله مریم که دیگه حسابی قاطی کرده بود، دادش در اومد: امیرمهدی! بسه! میام می زنمت ها!

جوابت بهش واقعا منحصر به فرد بود: نه قربونت برم! من تو رو می زنم!!

 

وروجک من در حال سرسره بازی بر سرسره انسانی!!

رفته بودی روی پهلوی بابایی بینوا ایستاده بودی و ذوق می کردی که ببین! من رفتم روی بابا!!

بعد هم خوابیده بودی روی اون بنده خدا که: من دارم سر می خورم!

 

 

نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط مامان اکرم| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت