|
|
|
|
|
ازت میپرسم: امیرمهدی! این چیه؟ - اولاغ (الاغ) - درسته! آفرین! سگ رو نشونت میدم و میپرسم: این چیه؟ با شیطنت می خندی: ببعی! - وروجک! آخه این ببعیه!؟ - سک! (سگ) - خب این چیه؟ - ببر. - آفرین! این چیه؟ - ببعی! میدونم که میخوای سر به سرم بذاری. من هم الکی خودمو عصبانی نشون میدم: چی گفتی؟ - موثلثه (مثلث)!! - چی؟! تو هم دوباره میخندی: موشه. (قربونت برم با این "ش" گفتنت! ش رو خیلی با شدت تلفظ میکنی!) - خب این چیه؟ - گاف (گاو)! - آفرین! این؟ - خگوش! (خرگوش). - این؟ اژدهایت رو نشونت میدم،(این عروسک مورد علاقهاته! حالا چرا؟ خدا میدونه! دوباره میروی تو فاز ببعی: ببعی!... اژها (Ezheha) !
نشسته بودم پشت کامپیوتر. دیدم جناب اژدها رو توی یه دستت گرفتهای و شیشه شیرت رو توی دست دیگه و درحال مکالمه با اژدهای مورد علاقهات هستی!! به اژدها میگی: - شیر میخوای؟ اژدها: ..... - صبر کن! وایسا! (دقیقا حرف زدن خودمو تقلید می کنی) - شیر موخوری؟ (میخوری) البته شیر بهش نمیدی!!
من حسابی خندهام گرفته ولی خودم رو میزنم به اون راه تا ببینم چکار میکنی. - چرخ سوار شی؟ (چرخ سوار میشی؟) - صبرکن! بعد میبریش سمت سه چرخهات. میذاریش توی سبد سهچرخهات و حتی یه دور هم سواری بهش نمیدی!!
این شاید اولین مکالمهات با اسباببازیات بود یا شاید هم من اولین بار بود که دقیقا متوجه شدم!
خیلی وقتا میبینم که خودت نشستهای و بازی میکنی و برای خودت شعر میخوانی: مادرموشه عالق (عاقل) بود زنی باهوش و کالم (کامل) بود … قربون اون زبونت برم عسل من!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط مامان اکرم
|
|
||
|
|
|
|
|
در اين قسمت از سريال، ميپردازم به اسامي خانواده و فاميل و دوستان و ... !! مامان فاطمه: اولا خيلي راحت كرده بودي خودتو و بهشون ميگفتي: ماطه بعضی وقت ها که خیلی رگ محبتت قلمبه میشه به مادرم میگی: مامان طه دون (مامان فاطمه جون)!!! يه مدتيه تلفظت خارجي شده و مامان فاطمه رو مامانطهژان صدا ميكني (با لهجه فرانسوي)!! يه وقتايي هم كه كاري باهاش داري و خلاصه خودت مي دوني بايد يه كمي محبت خرج كني با يه لحن كشداري ميگي: مامان طه جااااان!! خاله مریم: گا!! یه بارهم وقتی خیلی کوچولو بودی، صداش کردی: گامم (ga ma ma)!!بعدش دیگه خیلی زود خاله رو درست گفتی در واقع دایی و خاله رو خیلی زود یاد گرفتی! حالا هم صداش ميكني: خال ميم (khal Mayam)! دايي مصطفي: به عنوان دايي بزرگه، فقط بهش ميگي دايي! (قربونت برم كه بزرگ و كوچيكي خوب سرت ميشه!) اگرچه بعضي وقتا بهش ميگي: موصفا!! زن دایی: زنایی!! زدایی! ملیکا: مکا، میکا، مهایکا، تازگي ها مليكا رو اينطوري صدا مي كني: ميليكا (البته با لهجه ايتاليايي!!!) دايي مجتبي: عشقت دايي سبا ست!! بعضي وقتا هم بهش ميگي موسبا!! دايي محمدحسين: تلفظ اسم محمدحسين رو خيلي خاص ميگي!! بهش ميگي:موحوسين!!! خاله اشرف: بيشتر وقتا زيادي باهاش خودموني ميشي و ميگي: اشف!! بعضي وقتا هم ميگي: خال اشف!! باباحاجي: از همون اول به باباحاجي ميگفتي: باباجي. بعضي موقعها هم ميزني كانال فرانسه و ميگي: باباژي!!!
عمه حميده: اوايل برات سخت بود كه كامل صداش كني و فقط ميگفتي: عمه. بعدش ديگه به صورت تركيبي صداش ميكردي و ميگفتي: عميده!!!
عمو: تلفظت اوایل خیلی با عمه فرقی نداشت یعنی به هر دو میگفتی: عم، باید دقت میکردیم که به کی اشاره میکنی!! ولی الان دیگه عموها رو به اسم صدا میکنی و تقریبا درست. عمو حسام: بعضي وقتا بهش ميگي: حسام!! (س رو يه چيزي بين س و ش ميگي كه خيلي بامزهاست. عمو محسن: اوايل عمو محسن بنده خدا رو هم عم حسام صدا ميكردي بعد از يه مدت شد: موسن!! بعدش هم عموسن (Amoosen)!!! عمو حسن: به عنوان عموي بزرگ، فقط بهش ميگي عمو!! تازگيها بعضي وقتا بهش ميگي: حسن قاقا!!! زن عمو: زم عمو، زن عمو. ریحانه: حانه، خانه!! حسین: اون اوایل هر وقت میپرسیدیم اسم بابات چیه و تو میگفتی: خوسین!! ما هم هرهر میخندیدم. اکرم: اتم! اسم! اسم دادا (اکرم سادات)!اکم، بعدش هم هر وقت یه کار مهمی داشتی یا میخواستی قربون صدقهات برم صدام میکردی: اکم دادا. تازگیها اکم سادات(اکرم سادات) به طور کلی داره جای لفظ مقدس مادر رو میگیره! مهديار: اون اوايل، فقط بهش ميگفتي:مه (Mah) بعدش هم شد: متيار!! وقتي ميخواي يه خانوم رو به نام فاميلش صدا كني بهش ميگي: خان ... !! مثل خان حسني!! خان ناظم و غيره!!!
شايد بعدها ادامه داشته باشد...!! پ.ن. راستي ننه گلي جون!! ميدونستي خيلي باجذبهاي؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط مامان اکرم
|
|
||
|
|
|
|
|
حرف زدن بچهها خيلي بامزه است. اينكه كلمات رو غلط غولوط!! تو هر چند وقت يك بار، تلفظت رو تغيير ميدي و يك كلمه رو با شيوههاي نويي تلفظ ميكني. (خدايي اش فرهنگستان بايد بياد لنگ بندازه اينجا ميخوام از اين همه خلاقيت هاي ادبي بنويسم البته به صورت سريالي:
پفیلا: آچیلا، آشیلا، اوفشیلا، اوفیلا!!تازگی ها تقریبا درست شده و میگی: فوفیلا. عشق اول و آخرت فعلا همینه!!
جوجو: خداییاش تلفظت توی این یه کلمه از عجایب بود مادری! صداتو تودماغی میکردی و میگفتی: گوم گوم!! هرکی میشنید کف میکرد! بعدها تبدیل شد به دودو! و تازگیها: جوجو.
توپ: من نمیدونم جوجو و توپ چه ربطی به هم دارند ولی تلفظ این هم اوایل با جوجو فرقی نداشت و به توپ میگفتی: گوم!!! بعدش تبدیل شد به تو و کم کم به توپ...
صندلی: صندی(sanadi)، صننی(sanani)، فعلا همون صندی به قوت خودش باقیه!
موبایل و تلفن: قبلا موبایل و تلفن هردوش الو بودند ولی بعدش موبایل شد موگایل!! و حالا موبایل، تلفن هم تبدیل شد به تفن (tefon)!!
مهدکودک: مئودک! تازگیها هم پیشرفت قابل ملاحظهای کردهای و میگی: مهدئودک!!
گلاب به روتون!
دستمال: دسال! دستال! تازگیها تلفظت بالکل عوض شده و تبدیلش کردهای به دفال(dafaal)!!! پ. ن. البته جديدا يه جور بامزه اي كلمه رو ۲ بخشي مي كني و ميگي: دس...مال.
عمو پورنگ: برنامه مورد علاقه توست مادری. تا مدتها صداش میکردی: عمو زک!!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط مامان اکرم
|
|
||