یادمه اولین صدای ممتدی که در آوردی، یه چیزی بود شبیه صدای "تارزان"!!! توی یه کتابی خونده بودم که اگر میخواهید بچهتون رو تشویق به حرف زدن کنید، اصواتی رو که از خودش تولید میکنه تقلید کنید، یا اون ها رو تبدیل به کلمات صحیح کنید، ولی خب! یه بچه 4-5 ماهه که کلمه نمیتونه تولید کنه، حتی نصفه، نیمه! این بود که بابایی در راستای سیاست تشویق جنابعالی به صحبت کردن، صداهای تو رو تقلید میکرد: امیرمهدی: آآآآآ..... بابای امیرمهدی: آآآآآآآ.... . . . امیرمهدی: آئووووووو... بابای امیرمهدی: آئووووووووووووووو... و همین طور الی آخر!!! گاهی وقتها فکر میکردم اگه کسی این صداها رو از بیرون بشنوه، فکر میکنه، به حوالی خونهی "پسر جنگل" رسیده!!!!! حالت صورتت را در خواب خیلی دوست دارم. آن ناوک فرو افتاده مژگان... آن لبهای کوچک و زیبا... آن چشمهای آهوانه و آن نگاه غریب پنهان، پشت پرده پلکها... خودمونیم مامانی! کیف نکردی از این همه تراوشات ادبی!! شاید دلیلش اینه که خیلی خستهام!!!



| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |















